به نام نامی الله پاسدار خون شهیدان

می خواهیم به چند مورد از موارد متعدد پارادکس فرایندی و محتوایی  لیبرالیسم اشاره کنیم:

1.       مسئــله زن

2.       آزادی بیــان

3.       انتخـــابـــات

4.       حقوق بشر

آنچه در این مقاله می آید تنها اشاراتی کوچک به ماهیت اصلی لیبرالیسم میباشد:

مسئله بودن زن و نحوه نگرش به زن تقریبا در تمامی مکاتب محل مناقشه بوده است. در لیبرالیسم و بعد از ادعاهای دهان پرکن آزادی زنان بندی سنگین تر از بند قرون وسطی بر پاهای زنان بستند و برخلاف قرون وسطی که جسم زنان زندانی بود، در مدرنیسم غربی روح زن به اسارت در آورده شد و نام آن را پست مدرنیسم نام  نهادند و همچو منتی بزرگ بر گرده زنان نهادند و همین قضیه آرام آرام  مانند خوره خود را به تباهی کشاند و اکنون بعد از چهار قرن در حال رخ نمایی است:

1.    فروپاشی خانواده  یعنی اولین حلقه ی ورود فرد به جامعه و به قولی ذرات بنیادین یک نهاد بزرگتر به نام جامعه که از هم گسستن تک تک این ذرات منجر به فروپاشی نهاد بزرگتر خواهد شد (شده است)

2.       رشد جمعیت پایین تقریبا در تمامی کشور ها به دلیل پوچ دانستن داشتن فرزند و تزاحم آن با زندگی آلوده ی فردی

3.       عدم وجود چیزی به نام ازدواج که به قولی غربی ها اول بچه دار می شود و بعد ازدواج می کنند  

بنا بر آمار خود غربی ها تا چند سال دیگر حدود نود درصد جمعیت متولد شده حرامزاده خواهند بود. یعنی افرادی بی هویت ضمن اینکه سربارند مشکلات اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و حتی امنیتی عدیده ای را ایجاد خواهند نمود. پس زندگی در غرب رو به حیوانی شدن محض می رود ولی در حیوانات هم شاید چیزی به نام خانواده وجود داشته باشد و در کل در غرب عاطفه در حال رنگ باختن است و کلماتی  چون عمو و دایی و عمه و خاله و حتی  برادی و خواهری و فرزندی و والدینی در حال غروب است نمونه آن مردان حیوان صفت اتریشی و استرالیایی و کلمبیایی بودند که دست به جنایت هایی زدند که نسل امروزبشر را شرمنده تاریخ کردند.

 

و اما آزادی بیان که به نقیض خود بدل شده است. آزادی بیان آن چیزی است که مراکز قدرت و ثروت و لابی های قدرتمند و شرکت های چند ملیتی می گویند یعنی اگر خواستید می توانید به خود خدا هم فحش دهید (نعوذبالله) ولی لطفا کاری به صهیونیسم مظلوم نداشته باشید. این است پایه آزادی در غرب!

 

انتخابات آزاد یکی دیگر از مضحک ترین ادعاهای دهان پرکن لیبرالیسم است که با پتک بر سر ملت های زیر دست می کوبند. در سیستم حکومتی آمریکا در ظاهر تنها دو حزب در حال فعالیتد که در هر انتخابات نیز همین دو حزب فعالند و نامزدهای دیگر با وجود شرکت در انتخابات اصلا اجازه ی دیده شدن ندارند و انحصار چند جانبه رسانه ای و فکری بسیار شدیدی در آنجا حاکم است و ضمنا انتخاب رییس جمهور امریکا بوسیله مردم کاملا بی معنیست چون این انتخاب بوسیله آرای الکترال نخبگان انجام می شود ولی اگر همین سیستم، حتی بسیار کامل تر و با نظارت دائمی در انتخاب رهبری  ایران انجام شود می شود ضد دمکراسی! اگر در یک بررسی ضمنی میان رفتار و کردار آمریکا و غرب نگاهی به عملکرد آنها بیندازیم متوجه نتاقض آشکاری خواهیم شد. اینها ایران را ضد دمکراسی می خوانند و همزمان غیر مردمی ترین و بسته ترین حکومت دنیا (مانند حکومتهای حاشیه جنوبی خلیج فارس) را مورد تایید قرار می دهند و در مورد حکومت های بسیاری در دنیا همین برخورد را دارد. از نظر آمریکا حتی اگر کودتایی به نفعش انجام شود عین دمکراسیست و در مثالی دیگر اگر در نیمه کشوری چون فلسطین انتخاباتی با نظارت خود غرب انجام و منتهی به انتخاب حماس شود حرام و حکومت همزمان و غیرقانونی و غیردموکراتیک ابومازن حلال حلال است!!

 

در قضیه حقون بشر هم که قضیه بسیار اسف بارتر است. کشتن بدون محاکمه و زندانی شدن چند ده ساله بدون محاکمه و داشتن زنداهای مخفی در جای جای دنیا، ترور های کور و هدفدار متعدد، اشغال دهها کشور، کشتار سیاه پوستان و سرخپوستان و قتل عام فجیع دیویدی ها ووو

و البته روش های شکنجه ی نو و بدیع با مارک یو اس ای ولی اگر یک هزارم آنها در کشورهای آزادی خواه مخالف سیاستهای استعمارگرانه غرب اتفاق بیفتد نقض آشکار حقوق بشر است!!!

 

آیا از نظر دمکراسی جویان اگر براساس همین دمکراسی قانونی در کشور ما تصویب شود که مانند غرب زنا و مشروبات و هزاران زهرمار را آزاد کنند این حکومت به سوی سعادت است یا به سوی تباهی!؟ به نظرمی رسد  چون ذات مارکسیسم از تمایلات انسانی دور بود زود شکست و از بین رفت ولی لیبرالیسم چون مطابقت اولیه با تمایلات نفسانی بشر دارد چند صباحی دوام آورده ولی صدای شکستن آن نیز به گوش میرسد که به زودی از نظر اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی فرو خواهد ریخت.          انشاءالله

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 اسفند 1388    | توسط: بصیر    | طبقه بندی: سیاست(تحلیلی)،     |
نظرات()