بنده قضایای اخیر را واکسنی برای سلامتی نظام و انقلاب در آینده می دانم. همانطور که واکسن ضعیف شده یک میکروب است، قضایای اخیر هم ضعیف شده ی ابر فتنه ی بسیار عظیمی بود که لایه های نفاقش پهلو به قضیه دجال می زد. ولی به خواست و اراده ی خداوند و توجهات حضرت ولی عصر (عج) دشمن طرح خود را زودتر و ناپخته تر به کار برد (البته با کد های خواسته و ناخواسته ی دشمنان ودشمنان دوست نمای داخلی!). اشتباه نکنید منظور من موسوی و کروبی و خاتمی و  ... ! و یا خویینی ها نیست! (البته بنده نقش آقای خویینی ها را گسترده تراز خود موسوی می دانم و معتقدم موسوی بازی بدی خورد که الان هم  قبول اشتباه را به منزله حذف و مرگ می پندارد و به همین دلیل به لجاجت افتاده و تکلیف کروبی هم روشنه! ایشان با کمال تاسف از یک سرخوردگی تاریخی نفر اول و لیدر نبودن رنج می برد. زمانی به حق حزب الهی ترین چپ ایران بود و نقش ترمز دستی اصلاح طلبان و یا به قول خودشان غضنفر اصلاحات بود و الان هم می خواهد با دوری بیشتر از نظام خودش را لیدر اپوزیسون نشان دهد) ولی مشکل اینها نیستند و به نظرم ریشه های نظام آن قدر محکم هستند که با دهها طرح از این نوع هم از جایش تکان نخورد.

به نظرم باید رد فتنه را در طرز تفکر و ایدئولوژهای تزریقی و مسموم جست جو کرد نه در افراد هتاک و معلوم الحالی که اصلا عددی نیستند که بخواهند کاری بکنند و در برابر این نظام قد علم کنند. ولی کسی که تا مغز استخوانش پر از افکار ضد دینی امثال ماکس وبر شده و بعضی اوقات نعوذبالله این افتخار را به اسلام می دهد که نظرات ائمه مورد تایید جنابان وبر و فایول و اسمیت و داروین و فروید و روسو قرار بگیرد فتنه گر است نه کسی که به خاطر ثروت اندوزی بچه هایش و یا قدرت طلبی خودش دست به کارهای ایذایی می زند. الان متاسفانه ما با بودجه دولتی و بیت المال مسلمین به جای افکار نورانی علامه طباطبایی و مطهری و مصباح و بهشتی و شریعتی وووو در دانشگاهها ، به مبلغ افکار التقاطی غرب و شرق تبدیل شده ایم!

 هانری کربن آن مرد بزرگ جلسات متمادی از محضر علامه طباطبایی استفاده می کند و به نوعی معترف به حقانیت شیعه می شود؛ روژه گاردی با آن عظمت و نفوذ کلام از کجا به کجا می رسد؛ جرج جرداق مسیحی 200 بار نهج البلاغه را می خواند و کتابی می نویسد که شیعه انگشت به دهن می ماند؛ فوکویاما بیست سال پیش ما و قدرت ما را از خومان بهتر تشریح کرده؛ در عوضش  دانشگاه علوم انسانی ما نه تنها از این ارزشها به دور مانده، بلکه افکار قرن هجدهم و نوزدهم غرب را تایید و تبلیغ و ترویج می کند! آیا به نظر شما این یک فتنه عظیم نیست!؟

ما در اوایل انقلاب با اخراج چند تا استاد تماما مترجم! که کاره ای هم نبودند مثلا انقلاب فرهنگی کردیم و بعد اساتید مثلا متمایل به خومان  را آوردیم که دیدگاه تیلور و وبر و فروید را از دید اسلام برایمان تشریح نمایند! اینگونه است که افرادی که شاید نیت بدی هم ندارند ولی جبرا تفکرشان با اراده ی ما و بودجه ما! علیه خودماست!! هر چند وقت که فرصتی برای ابراز وجود بیابند، برای اصلاحات مورد نظر خودشان (که عمیقا هم به آنها معتقدند و حقا هم خودشان را بی گناه و دلسوز می دانند) اقدام میکنند. البته بعضی ها هم راه حل این قضیه را به اشتباه قلع و قمع و حذف فله ای می دانند، که به نظرم اگه هزاران نفر را هم حذف کنیم و  منابع مطالعاتی پایه ای و مبانی فکری مان را پالایش نکنیم، باز هم مشکل خواهیم داشت. کشوری که اقتصادش از اسمیت و ریکاردو و کینز و فریدمن و پیگو و سیستم اداری و سازمانیش از وبر و فایول و وود وارد و تیلور و بقیه نشات بگیرد، مسلما به مرور زمان با قالب خودش (این قالب چیزی نیست جز اسلام) که اتفاقا ضد آن هم هست، دچار تنش می شود.

البته قرار نیست ما همواره با توکل به روحیه شهادت طلبی و وجود رهبری کاریزما و مدبر بر توطئه های دشمنان غلبه کنیم و شاید خدای ناکرده دفعه بعد اتفاق دیگری با برنامه ریزی گسترده تری اتفاق بیافتد. یقینا در کنار دانشگاه و حوزه باید نگاه عمیق و جامعی هم به آموزش و پرورش داشته باشیم. البته نه مثل قبلی که نه تنها سودی نداشت بلکه ما را سی سال هم به کما فرستاد و عاملین آن کسانی نبودند جز امثال فرج دباغ(سروش).

پس به نظرم نیازی به فریاد نیست و راهش هم فریاد و بگیر و ببند نیست چون آب از سرچشمه گل آلود است. البته راهش هم زیاد سخت نیست کافی است نگاه کوچکی به قرآن و نهج البلاغه و صحیفه امام و بیانات رهبری بندازیم تا به راه حل برسیم.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 اسفند 1388    | توسط: بصیر    | طبقه بندی: سیاست(تحلیلی)،     |
نظرات()