من «چیزه كوچولو» هستم؛ دختر آقای چیز، ¤ یا همان مدیرعامل خبرگزاری چیزنا. الان وقت ازدواجم است و اتفاقا چند تا هم خواستگار دارم. «محمد» یكی از خواستگارهای من است كه پسر خیلی خوبی است و تا به حال سه بار با پدرومادرش به منزل ما تشریف آوردند. آنچه در زیر می خوانید مشروح جلسه سوم خواستگاری این خانواده برای پسرشان از من بی نوا است؛
پدر محمد: خب، آقای چیز! یك روزی را تعیین كنید برای «بله برون».
آقای چیز: «چهارشنبه سوری» روز مباركی است!
مادر محمد: وا! مگه روز قحطه؟
آقای چیز: چهارشنبه سوری، روز غلبه ترقه بر در و دیوار خانه مردم است.
خانم چیز: چهارشنبه سوری می توانیم بعد از مراسم از روی آتش بپریم.
آقای چیز: از روی «لجن» هم می شود پرید؛ زردی من از تو، سبز لجن از من!!!
پدر محمد: چهارشنبه سوری، روز غلبه صداهای گوش خراش ترقه اراذل بر گوش ملت است، روز خوبی نیست.
آقای چیز: اصلا ما هنوز تحقیقاتمان درباره پسر شما كامل نشده.
مادر محمد: شما كه از قصاب محل هم آمار هفت پشت ما را درآوردید؟!
محمد: آقای چیز! شما مگر با «نظارت استصوابی» مخالف نیستید؟ چطور شورای نگهبان نباید از نامزدها تحقیق كند ولی شما از منی كه نامزد دخترتان هستم، نه فقط تحقیق می كنید كه نظارت تان هم صد كیلومتر آن طرف تر از استصوابی است؟!
خانم چیز: ما كه دخترمان را از سر راه نیاورده ایم؛ كلی زحمت كشیده ایم برایش تا از آب و گل دربیاید.
چیزه كوچولو: خب، ملت هم برای جمهوری اسلامی زحمت كشیده اند و به خاطر همین شورای نگهبان نمی خواهد انقلاب دست نااهلان و نامحرمان بیافتد.
آقای چیز: شما عجالتا ساكت باشی بهتر است.
محمد: اتفاقا مردم روز 9 دی و 22بهمن نشان دادند كه چقدر به نظام جمهوری اسلامی علاقه دارند.
آقای چیز: مردم را با اتوبوس از شهرستان ها آورده بودند تهران!
پدر محمد: از كدام شهرستان ها؟
خانم چیز: از قم و اصفهان و كاشان و...
پدر محمد: ولی در همین شهرها كه راهپیمایی، خیلی حماسی بود. مردم قم و اصفهان و كاشان را از كجا آورده بودند؟
محمد: لابد از تهران!! ما كه مثل سران فتنه، مغز چیز نخورده ایم. هركسی در شهر خودش علیه سران فتنه راهپیمایی می كند.

(خنده حضار به جز آقای چیز و خانم چیز)
آقای چیز: حالا از ما دختر می خوای دیگه؟!
چیزه كوچولو: من محمد را به خاطر همین ایستادگی روی اصول و ارزشها دوست دارم.
آقای چیز: یك اصولی نشانت بدهم؛ بگذار مهمان ها بروند!
پدر محمد: شما چیزی گفتی؟
آقای چیز: داشتم می گفتم كه مهمان كلا حبیب خداست!!
پدر محمد: حالا مهریه چقدر باشه؟
خانم چیز: چیزه كوچولو الان «25» سالش است، مهریه باشد 1363دلار آمریكا، یعنی سال تولد چیزه كوچولو.
مادر محمد: حالا چرا این همه سنگین؟ چرا به دلار
آقای چیز: ما كلا معاملاتمان را با چیز یعنی با دلار آمریكا انجام می دهیم.
محمد: پس شما به آمریكا وابستگی داری. «كیهان» پیش بینی كرده بودها!
چیزه كوچولو: متاسفانه پدر به دلارهای هیلاری كلینتون، اعتیاد دارد.
چیز كوچولو: البته جمع، خودمانی است؛ بابا به چیزهای دیگری هم اعتیاد دارد!!
(نیم ساعت بعد و بعد از رفتن مهمان ها)
آقای چیز: مردم روز 22بهمن از كجا آمدند میدان آزادی؟ زود باش جواب بده.
چیزه كوچولو: از همین تهران.
آقای چیز: بگو از شهرستان آمدند و الا همچین می زنم خون بالا بیاری!!
خانم چیز: الان چند ساعته مصرف نكردی، اعصابت سر جایش نیست.
آقای چیز: مردم با چی به راهپیمایی آمدند؟
چیزه كوچولو: با عشق به ولایت فقیه.
آقای چیز: بگو با اتوبوس و به زور آمدند، تا از خانه پرتت نكردم بیرون!
خانم چیز: بیا موبایل ات زنگ می خوره؛ شماره شیخ بی سواد افتاده.
آقای چیز: بنال!
شیخ: به شما كه عرض كنم؛ اول بگو چقدر وقت دارم؟!
آقای چیز: بگو، چیه؟
شیخ: اینكه گفتی؛ «چهارشنبه سوری» روز غلبه نور بر تاریكی است، این مال «سیزده بدر» بود.
آقای چیز: پس چهارشنبه سوری روز چی بود؟
شیخ: جرج سوروس به ممد تمدن گفته؛ چهارشنبه سوری هم از شما بی عرضه ها هیچ كاری ساخته نیست.
آقای چیز: حالا تكلیف چیست؟
شیخ: به شما كه عرض كنم؛ سیزده بدر چون مردم از شهر خارج می شوند، خیابان های تهران خلوت می شود و ما می توانیم از این فرصت استفاده كنیم كه با «اسب تراوا» یك حالی به سطل آشغال های شهرداری بدهیم.
آقای چیز: ما با احمدی نژاد مشكل داریم، قالیباف چه گناهی كرده؟!
شیخ: به شما كه عرض كنم؛ ملت، ما را از كشتی انقلاب پرت كرده بیرون. من می خواهم از وقت باقیمانده استفاده كنم و با رولاندو... رونالدو كاپریو... لئوناردوكار... كاپوتریو
آقای چیز: بابا! «لئوناردو چیزاپریو»!!
شیخ: آره با همون برم تو كشتی تایتانیك. تو هم میای؟
آقای چیز: تو برو، واسه ما تعریف كن. خداحافظ!
چیزه كوچولو: ناوشكن جماران، دهان تان را مسواك كرد، ملتفت می شوید.
آقای چیز: چی گفتی؟
چیز كوچولو: با من بود؛ گفت: میای بریم پارك نیاوران، تخمه بشكنیم!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ توضیح ضروری: "آقای چیز"، كاراكتری است كه در دوران اصلاحات در كیهان و در ستونی به نام «تلخند» استفاده شد. این نام، اگرچه ممكن است گاهی اشاره به یكی از سران فتنه داشته باشد اما لزوما بدل از فتنه گری كه زیاد «چیز چیز» می كند، ندارد. «آقای چیز» سالها قبل از این آقای چیز، چیز چیز می كرد!!

حسین قدیانی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 اسفند 1388    | توسط: بصیر    | طبقه بندی: سیاست(طنز)،     |
نظرات()