ولایت فقیه بخش مهمی از فقه پویای شیعی است که نحوه نظام دولت ها و حکومت های مشروع را در زمان غیبت امام معصوم(ع) بیان می کند و نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای این نظریه ایجاد و تاسیس شده است و براساس نظریات امام (ره) حدود اختیارات ولی فقیه را به کلیه امور نه تنها شرعی و دینی بلکه حکومتی و سیاسی گسترش می دهد یعنی در زمان غیبت فقهای جامع الشرایط نایبان امام معصوم(ع) بوده و بر همه امور حتی جهاد ابتدایی اختیار دارند.

رسول مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) فرمودند «العلما ورثت الانبیاء». سوال اینجاست که علما چه بخشی را از انبیا ارث می برند؟ آیا فقط اعتراض به حکومت ها و دولت های طاغوتی و مقابله با استبداد و زندان رفتن و شکنجه شدن و تبعید و بیان احکام شرعی و کمی هم درس و بحث را ارث می برند یا اینکه این ارث مربوط به همه امور است؟ لذا معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) بر این اساس فرموده اند ولایت فقیه استمرار حکومت انبیا است و برای ایمن ماندن و آسیب ندیدن کشور و مردم و پرهیز از اختلاف و فرار از فتنه ها همیشه بر پشتیبانی همه جانبه از ولایت فقیه و محوری بودن آن تاکید داشتند. حال برای پاسخ به برخی از پرسش ها و اعتراضات بهتر است نیم نگاهی به گذشته نه چندان دور یعنی قبل از دولت نهم و دهم بیندازیم تا به بسیاری از پاسخ ها دست پیدا کنیم.

چند سوال را پیش رو داریم؛ اول اینکه چرا کشورهای استکباری با روش حکومتی اسلامی و ولایت فقیه مخالفند، دوم اینکه چه اتفاقی رخ داد که پس از 20 سال زحمات شبانه روزی و طاقت فرسای رهبری پس از رحلت امام(ره) عده یی چنین گستاخانه به حریم ولایت فقیه حمله ور شدند و سوم اینکه چرا همیشه عده یی معدود و افراطی قصد دارند حریم ولایت فقیه را متعلق و محدود به خود بدانند و حریم رهبری را جناحی و گروهی بپندارند و در لوای این تفکر غلط هر کلامی را بگویند و هر کاری را که بخواهند خلاف قانون انجام دهند؟

پاسخ همه سوال ها روشن و پاسخ به آنها بسیار ساده است. پس از سقوط حکومت سلطنتی و پادشاهی دژخیم پهلوی و استقرار حکومت مردمی جمهوری اسلامی دست استکبار جهانی مخصوصاً ایادی امریکا از سوءاستفاده های بی رویه از منابع نفتی و دیگر امکانات به خاطر سوق الجیشی بودن ایران در خاورمیانه قطع شد و به رغم تهدیدات و تحریم های ناجوانمردانه و توسعه و تقویت و حمایت گروه های تجزیه طلب و برانداز و جنگ تحمیلی به مدت هشت سال مشاهده کردند ایران که قبلاً مزدور ایادی آنان در منطقه بود به حول و قوه الهی و ایثارگری و وحدت مردم پیروی از رهبری تبدیل به یک قدرت در منطقه شده است و منافع اقتصادی و سیاسی آنان در جهان کاملاً به مخاطره افتاده است.

به همین دلیل استکبار جهانی پس از قدرت یافتن جمهوری اسلامی در منطقه و پیشرفت های روزافزون طرح هایی را از جمله؛

1- تضعیف جایگاه رهبری

2- خدشه دار کردن ماموریت های سپاه پاسداران و نهادهایی که تحت امر رهبری هستند و کلاً نهادهایی که به واسطه انقلاب اسلامی تاسیس شده اند.

3- نافرمانی های اجتماعی و مدنی و توسعه اعتراضات

4- ایجاد اختلاف سیاسی در منطقه  توسط همسایگان ایران

5- تهاجم فرهنگی در زمینه های مختلف را در دستور کار خود قرار داد و سالانه حداقل 20 میلیون دلار را در ردیف های بودجه یی خود پیش بینی کرد که این بودجه به غیر از بودجه های هزینه شده توسط دیگر کشورهای استکباری از جمله اتحادیه اروپایی باشد. با کمی توجه و تفکر دلسوزانه می توان فهمید آیا استکبار در اجرای طرح های خود موفق بوده اند یا خیر. اگر بگوییم موفق نبوده اند که ظواهر امر و اوضاع موجود این را نشان نمی دهد و چنانچه قبول کنیم که موفق بوده اند چه کسانی عامل این نابسامانی ها بوده اند که این اتفاقات نامیمون و نامبارک رخ داده است. شک نکنید که یک بخش مهم این نابسامانی ها مربوط به دوقطبی شدن اوضاع سیاسی کشور و هدایت آن توسط افراطیون و کم عقل های دو گروه سیاسی بوده است و چنانچه خوب دقت کنیم خواهیم دید بخش مهمی از طرح های استکبار حذف نیروهای دلسوز انقلاب از صحنه های سیاسی و خانه نشین کردن آنها است که در این 10سال اخیر می توان مشاهده کرد. دوست دارم کمی به چند رهنمود ولی فقیه رهبر عزیزمان در این چندسال اخیر توجه کنید.

ایشان هرچند گفتند باید بین خودی ها وحدت ایجاد شود متاسفانه فاصله بین خودی ها توسط افراطیون بیشتر شد و هرچه خواستند بین خودی ها توسط دو قطب اصلاحات و اصولگرا وحدت ایجاد کنند و فرمودند راه نجات اصولگرایی اصلاح طلبان است که باز هم افراطیون تن به این افکار ندادند. و در پاسخ کسانی که ولایت فقیه را قبول ندارند باید گفت آیا خداوند تبارک و تعالی که خالق هستی است و سمیع است و بصیر است و علیم و او که می داند پیامبران و اولیای معصومش زمان محدودی را حضور و ظهور دارند و آخرین حجت حق خود را از چشم دیگران دور نگه داشته آیا برای عصر غیبت جهت اداره انسان ها و جوامع از طریق ائمه هدی(ع) هیچ برنامه یی را ارائه نکرده و مردم را به حال خود رها کرده است؟ به قول فقها و بزرگان اهل علم و فضیلت، ولایت امام و پیامبر و جانشینان آنان بر جامعه بشری از قبیل ولایت بر سفیه و مجنون و محجور نیست که اخیراً در نوشته ها و جلسات علمی و گفته ها خلط مبحث می شود در واقع این نوع نظرات اهانتی است به مردم و هتک حرمتی است به ولایت فقیه، لذا باید به کسانی که خود را پیرو اندیشه های والای امام خمینی (ره) می دانند حتماً بر این عقیده استوارند که ولایت فقیه رکن رکین انقلاب است و باید بر این نوع حکومت ولایی فخر کنند که پس از بیش از 1400 سال یک حکومت شیعی بر سر کار آمده و نباید آن را به راحتی از دست بدهیم و اگر خودمان نمی فهمیم از باتجربه ها و دیگران سوال کنیم که اگر خدشه یی بر این انقلاب پرتحرک و انسان ساز وارد شود چه عواقبی در بر خواهد داشت؟ اگر یک درخت بخواهد رشد کند نیاز به آب و هوای سالم دارد. ولایت فقیه نوعی ولایت است برای حیات جامعه بشری و ضداستبداد و استکبار. بی دلیل نبود که امام همیشه اصرار داشتند که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا کشورتان محفوظ بماند.

برای این بود که جامعه اسلامی در شرایط سالم رشد کند. بنابراین ولایت فقیه به معنای سرپرستی و مدیریت است، آن هم مدیریت بر فرزانگان و عقلا نه بر دیوانگان و مجانین و در واقع سرپرستی جامعه خردمند انسانی است. آنچه را که آن فقیه جامع الشرایط و پیر فرزانه بر آن تاکید داشت این بود که ولایت فقیه یک مساله عقلی است و یک جامعه انسانی. با این همه دستورات و احکام و نیازهای روزمره حتماً به یک متولی و مجری مدیر و مدبر و فقیه نیازمند است وگرنه در عصر غیبت حضرت ولی عصر(عج) کار شیعیان معطل می ماند و می فرمودند کسی که در اصل ولایت فقیه وسوسه کند گویا طعم فقه نچشیده و رمز کلمه های ائمه معصومین(ع) در این مورد را درنیافته است.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 اسفند 1388    | توسط: بصیر    | طبقه بندی: سیاست(تحلیلی)،     |
نظرات()