تازه نماز عشا تمام شده بود و همه منتظر و آماده نشسته بودند تا حاج آقا درس اخلاق را شروع کند. صلوات بلندی ختم شد و حاج آقا روی صندلی مخصوص نشست و بعد از حمد و ثنای خداوند حکیم و صلوات بر خاندان عصمت شروع کرد به تعریف کردن از تحصیلات و تحقیقات و تدریسات و خلاصه کلی « ات » دیگر ...
دیگه داشتم کلافه می شدم. آخه یکی نیست به این حاج آقا بگه جلسه درس اخلاق که جای تعریف کردن از خود نیست! باید از خدا بگی و از اینکه من و تویی وجود ندارد و هر چه هست اوست  ...
توی همین افکار بودم که جمله ای تمام افکارم را بهم ریخت و آن جمله این بود:


ثمره این همه تحقیق و پژوهش و آموزش و ... و خلاصه ثمره همه عمرم یک جمله است که می خواهم آن را به شما بگویم.


جهت فکرم 180 درجه تغییر کرد و الان مشتاق شده بودم که بشنوم و منتظر شنیدن این جمله، که تعریف ها دوباره شروع شد اما اینبار تعریف از این جمله، اینکه اینجمله را به بسیاری از علما و بزرگان و ... عرضه کرده بودند و همه آن را تایید کرده بودند و حتی یکی از استتید گفته بوده که این جمله ثمرهع تمام مجاهدت های انبیا است و کلی تعریف دیگر ... و نهایتند جمله ای سه کلمه ای را بر زبان آوردند که در عین سادگی عمقی بسیار ژرف داشت آن این بود


بگذر تا بگیری ...


بله باید بخاطر خدا بگذری، بگذری از لذات حرام دنیا، بگذری از گناهان و معاصی، بگذری از هرچه تو را از خدا دور می کند، بگذری از آنچه خدا را از تو می گیرد، بگذری از همه دلبستگی های دنیا، حتی شاید هم بگذری از عزیزترین عزیزانت، حتی از جانت ... تا بگیری، بگیری چه را؟! بگیری خود خدا را ...
خیلی سخت بود غوطه ور شدن در عمق این کلام اما یک مثال آن را ساده کرد آنقدر ساده که دیگر می توان آن را برای همه بیان کنم. سالها پیش یکی بود که از همه هستیش، از دار و ندارش و حتی از عزیزترین عزیزانش گذشت آن هم فقط برای رضای خدا، گذشت تا بگیرد، و گرفت آنچه را می باید می گرفت. و این است همان درس اخلاق عملی که با تمسک به آن می توان ره صد ساله را یکشبه طی نمود.


http://haami.parsiblog.com/

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 آبان 1389    | توسط: بصیر    |    |
نظرات()