یادت میاد عجب روزائی داشتیم؟

با بعضیا چه ماجرائی داشتیم؟

***

***

یادم میاد یه “چیز” شبیه شیطون

زبونشم دراز و بند قیطون!

***

نشسته بود تو جلدِ چندتا آدم

تا کَر کنن گوش تمومه عالم

***

***

قصه کشک و دوغ زیاد میگفتن

از "چپ" و "راست" دروغ زیاد می گفتن

***

روده ی راست توی شکم نداشتن

دماغشون می سوخت و غم نداشتن

***

***

یادت میاد عجب روزائی داشتیم؟

با بعضیا چه ماجرائی داشتیم؟

***

یادم میاد نه غزه بود نه لبنان

کل وطن شدن فدای تهران!

***

شایعه های آنچنانی داشتن

با اَجنبی کلی تبانی داشتن

***

چه کشته ها که زندگی می کردن

چه گُنده ها که بندگی می کردن

***

عاطفه ی امام و اون سعیده

توسلی که بود خودش پدیده!

***

یادت میاد عجب روزائی داشتیم؟

با بعضیا چه ماجرائی داشتیم؟

***

خودم دیدم که آخرش چه ها شد

که فتنه گر "چیز" شد و کله پا شد

***

خوب میدونن کی هستن و چی هستن

خلاصه غم برک زدن نشستن

***

میکروبا جیم زدن عزا گرفتن

از خودشون درد و وبا گرفتن

***

آهای شما که اهل این دیارین

فتنه ی سبزو یادتون میارین؟

***

***

یادت میاد عجب روزائی داشتیم؟

با بعضیا چه ماجرائی داشتیم؟

شعر از وبلاگ نویس شهر ما


نوشته شده در تاریخ جمعه 21 آبان 1389    | توسط: بصیر    | طبقه بندی: سیاست(طنز)،     |
نظرات()